تبليغاتX
اولین وبلاگ 26 زبانه در دنیا(مهدویت)

فارسی
عربی
English
Spanish
Italiano
Azəri
Hausa
ไทย
swahili
O`zbek
thailand
Русский
deutch
Turkish
Francias
اردو
پشتو
کوردی
हिन्दी
日本
Српски
Українська
Slovenský
Român
한국어
بسم الله الرحمن الرحیم..........---توجه توجه بخش بانک سخنرانی مهدویت در تاریخ 11تیر افتتاح شد.با کمک خدا ویاری امام زمان بخش فرهنگنامه مهدویت وسروده های مذهبی افتتاح شد و همچنین زبان های این وبلاگ از 20 زبان به 26 زبان گسترش پیداکرد-----بخش گالری تصاویر درحال ساخت می باشد
    حضرت مهدى فروغ تابان ولايت(فصل دوم)

حضرت مهدى فروغ تابان ولايت

فصل دوم

 

 

(غيبت صغرى و غيبت كبرى)

 

دوران زندگى امام زمان(عليه السلام) را مى توان به سه دوره تقسيم كرد:

1 ـ دوره كودكى (از سال 255 تا سال 260).

2 ـ دوره غيبت صغرى (از سال 260 تا 329).

3 ـ دوره غيبت كبرى (از سال 329 هجرى قمرى شروع مى شود تا وقتى كه فرمان و نهضت جهانى آن حضرت از طرف خداوند متعال صادر گردد).

اخبار و روايات در اين مورد بسيار است كه براى آنحضرت دو غيبت خواهد بود، يكى كوتاه، دوّمى طولانى در غيبت صغرى (كوتاه) خواص شيعه و نُوّاب خاص آن حضرت با او تماس داشته اند، ولى در غيبت طولانى او، توده مردم از اقامتگاه او بى خبرند جز دوستان مورد اعتماد كه متصدى خدمتگذارى از اقامتگاه او مى باشند، و طبق روايتى همواره سى تن از شيعيان و نزديكان در حضور آن حضرت هستند كه هرگاه عمر يكى از آنها بسر آمد يكى ديگر بجاى او تعيين مى شود.( [1] )

و به گفته صاحب مستدرك، مرحوم نورى(رحمه الله) اگر تقدير نباشد كه اين سى نفر مانند خود امام زمان(عليه السلام) عمر طولانى داشته باشند در هر قرنى 30 نفر از مؤمنين پرهيزكار و بسيار سعادتمند، به سعادت خدمتگذارى و مصاحبت آن حضرت نائل مى شوند.( [2] )

به هر حال اين افراد همان اوتادند كه در محضر آن حضرت به سر مى برند، اكنون درباره غيبت صغرى و كبرى به شرح كوتاهى مى پردازيم.

 

(چگونگى غيبت صغرى و نوّاب چهارگانه)

وضع زمان و عدم پذيرش مردم باعث شد كه امام زمان(عليه السلام) از نظرها پنهان گردد، اين پنهانى كه از آن به عنوان غيبت، ياد مى شود تا وقتى كه مردم آماده شدند و شرايط ظهور مهيا گرديد ادامه دارد.

ولى طبيعى است كه وقتى امام مردم غايب شد، مردم را به حال خود نمى گذارد، بلكه افرادى مخصوص را بين خود و مردم واسطه قرار مى دهد، وظيفه مردم هم اين است كه با كنجكاوى دقيق اين افراد را بشناسند و تكليف خود را از آنها بگيرند.

برهمين اساس پس از آنكه امام زمان(عليه السلام) در سال 260 هنگام رحلت پدر بزرگوارشان، از نظرها پنهان شدند (و غيبت صغرى به وجود آمد) تا نيمه شعبان سال 329 چهار نفر از علماء و فقهاء ربّانى به ترتيب زير از جانب آنحضرت تعيين شده و واسطه بين آنحضرت و مردم شدند:

1 ـ عثمان بن سعيد(رحمه الله) كه در سال 300 هجرى وفات كرد.

2 ـ محمد بن عثمان(رحمه الله) كه 5 سال عهده دار نيابت خاص بود و در سال 305 در گذشت.

3 ـ حسين بن روح(رحمه الله) كه در شعبان سال 326 وفات كرد.

4 ـ على بن محمد سِيْمُرى(رحمه الله) كه در نيمه شعبان سال 329 از دنيا رفت، و امام به او دستور داد كه ديگر كسى را جانشين خود نكند.

از اين وقت به بعد دوران غيبت كبرى (طولانى) آغاز شد (دستور و توقيع امام(عج) به چهارمين نائبش در كتاب اعلام الورى صفحه 417 و ... آمده است).

غيبت كبرى كه از نيمه شعبان سال 329 شروع شد تا هنگام ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) ادامه دارد.( [3] )

اينك بايد پرسيد كه شيعيان در اين زمان به چه كسى مراجعه كنند و وظائف دينى خود را از چه كسى بپرسند و به آن عمل كنند؟

پاسخ آنكه: خوشبختانه امام قائم (عج) در اين مورد نيز راهنمايى فرموده و پيروانش را سرگردان نگذاشته است، در اين مورد مردم را به اطاعت از ولىّ فقيه فرا خوانده است اينجا است كه مسئله معروف «ولايت فقيه» پيش مى آيد و درباره آن اكنون اندكى توضيح مى دهيم.

 

شرح كوتاهى درباره ولايت فقيه:

ولايت يعنى رهبرى و حكومت، فقيه يعنى كسى كه داراى شرايط استنباط احكام از ادلّه اسلامى باشد، به علاوه عادل و پرهيزكار نيز باشد.

بنابر اين ولىّ فقيه يعنى مرجع تقليدى كه شايستگى نيابت عام امام زمان(عليه السلام) را دارد، چنين فردى مى تواند به جانشينى از امام زمان(عليه السلام)زمام امور مردم را بدست گيرد، البتّه عقل و حتى آيات و روايات هم بيانگر اين است كه در ميان افراد، اعلم موجودين تقدّم دارند.

درباره اصل ولايت فقيه دلائل فراوان داريم از جمله در روايت آمده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) سه بار فرمود:

«خدايا جانشينان مرا مورد رحمتت قرار ده، شخصى پرسيد جانشينان شما كيانند؟

فرمود: آنانكه پس از من مى آيند، گفتار و سنّت (روش و سيره) مرا نقل مى كنند و پس از من آن را به مردم مى آموزند.»

اسحاق بن يعقوب(رحمه الله) گويد از عثمان بن سعيد(رحمه الله) اوّلين نائب خاص امام زمان(عليه السلام) خواستم نامه اى به امام عصر (عج) برساند.

و در ضمن نامه پرسيدم در زمان غيبت به چه كسى مراجعه كنيم؟

امام (عج) با خط خودشان در پاسخ چنين مرقوم فرمود:

«... وَ اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فِيها اِلى رُواةِ اَحادِيثِنا، فَاِنَّهُمْ حُجَّتِى عَلَيْكُمْ وَ اَنـَا حُجَةُ اللّهِ;

... در حوادث به راويان احاديث ما مراجعه كنيد كه آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا هستم برشما».( [4] )

البتّه دلائل ولايت فقيه بسيار زياد است در اين باره به كتاب شريف ولايت فقيه امام خمينى(رحمه الله) مراجعه كنيد.

در احتجاج طبرسى آمده: امام عسكرى(عليه السلام) در ضمن حديث طولانى فرمود:

«فَاَمّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهاءِ صائِناً لِنَفْسِهِ، حافِظاً لِدِينِهِ مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدُوهُ، وَ ذلِكَ لايَكُونُ اِلاّ بَعْضَ فُقَهاءِ الشِيعَةِ لا جَمِيعَهُمْ;

هر كدام از فقهاء كه نگهدارنده نفس خود از انحرافات و صبر انقلابى دارند و حافظ دين خود و مخالف هوى و هوس خود و مطيع فرمان خدايش باشد، بر عوام است كه از وى تقليد كنند و چنين صفاتى را بعضى از فقهاى شيعه دارند، نه همه آنها.»( [5] )

با توجّه به واژه «تقليد» كه به معنى پيروى است، مى فهميم كه امور مردم در زمان غيبت به فقهاء ربّانى سپرده شده و آنها ولايت بر مردم دارند.

اين حديث، شرايط يك فقيه را كه مى تواند جانشين امام زمان(عليه السلام)باشد بيان مى كند.

از آنجا كه توضيح اين روايت خود كتاب مفصّلى مى خواهد بطور خلاصه بايد حكومتش بر مردم همانند حكومت امام على(عليه السلام)باشد، آنجا كه برادرش عقيل، كه از گرسنگى رنگ بچه هاى او پريده شده و مطالبه كمك اضافى از بيت المال مى كند، آهن سرخ گداخته در دستش مى گذارد.( [6] )

و آنجا كه با خبر مى شود خلخال يك زن يهودى به دست دشمن از پايش در آمده سخت عصبانى مى شود.( [7] )

و آنجا كه مى بيند كارگزارانش به بيت المال تجاوز كرده اند و بنفع خويشاوندان برداشت كرده اند هر چند پسر عموى آنحضرت باشد نامه اى آتشين مى نويسد و به او اعتراض مى كند و از كار بركنارش مى سازد و مى نويسد: «اين تبعيض را از دو فرزندم حسن و حسين(عليهما السلام)هم نمى پذيرم.»( [8] )

و آنجا كه مى بيند فرماندارش به ميهمانى پولدارى رفته فريادش به اعتراض بلند مى گردد.( [9] )

نامه هاى آنحضرت، (كه در نهج البلاغه آمده) به استانداران و بخشداران و فرماندارانش گوياى اين گونه حقائقى است كه نائب برحق امام زمان(عليه السلام) رعايت مى كند.

بنابراين ولايت فقيه همان دنباله امامت است. يعنى مجتهد اعلم به نيابت عام از امام زمان(عليه السلام) امور رهبرى امّت را بدست مى گيرد.

 

توضيح چند اشكال:

آنانكه از اسلام دل خوشى نداشتند و ندارند، و آنها كه حسن نيّت دارند ولى شناخت ندارند، شروع به ايراد تراشى به اين مسئله ـ كه دنباله مسأله امامت است ـ كرده اند. بيشتر اين ايرادات بى اساس، از آنان است كه از اسلام مى ترسند، يعنى با تشكيل حكومت اسلامى، منافع خود را در خطر مى بينند.

وقتى كه اين ايرادات را بررسى مى كنيم مى بينيم برگشت همه آنها به اين چهار ايراد است:

1 ـ ولايت فقيه يك نوع حكومت روحانيّت و انحصار طلبى است.

2 ـ ولايت فقيه موجب استبداد و ديكتاتورى است.

3 ـ ولايت فقيه با حاكميّت ملّى سازگار نيست.

4 ـ ولايت فقيه موجب تعدّد مراكز قدرت و تصميم گيرى مى شود.

 

پاسخ اين ايرادات بطور فشرده:

 

در مورد اشكال اوّل:

اوّلاً ما مدعى نيستيم كه «ولىّ فقيه» كليّه امور را بايد در دست داشته باشد و لذا در قانون اساسى مصوّب امام و امّت بخصوص در اصل 110 اختيارات ولىّ فقيه را بطور فشرده بيان داشته است.

ما نمى گوئيم ولىّ فقيه كليّه زمام امور قانون گذارى و قدرت اجرائى را بدست مى گيرد، تا گفته شود اين يكنوع حكومت روحانيّت و انحصار طلبى است بلكه ضمن آنكه مى بايست كليّه مناصب براى مشروع بودنش با اجازه يك حاكم شرع مطلق باشد، ولايت فقيه از هرگونه انحراف فكرى و مكتبى و انحراف در مسير اجراء و پياده نمودن احكام جلوگيرى مى نمايد.

با توجّه به اينكه در هر كارى بايد به متخصّص مراجعه كرد و با توجّه به اينكه لباس و روحانى بودن دليل آن نمى شود كه در موارد حق از او پيروى نكنيم، ما بايد پيرو حق باشيم هر چند اين حق از جانب روحانيّت باشد. به اضافه اينكه بايد به شرايط ولايت فقيه كه در چه كسى هست توجه كرد نه به لباس او.

 

در مورد اشكال دوم:

«ولىّ فقيه» خودش غير از اسلام، نظرى ندارد، تا او را به استبداد رأى متّهم كنيم، صفت آگاه «تخصّص» و عادل (درستكار) حاكى است كه او در حفظ اسلام قدم بر مى دارد، بنابراين اگر از اين خط منحرف شد، خودبخود از اين مقام بر كنار خواهد شد (با توجّه به اينكه ملّت مسلمان خواهان اجراى اسلام هستند نه غير اسلام).

 

 

در مورد اشكال سوم:

وقتى ملّت، مسلمان بودند، و در نهاد انقلابشان تشكيل حكومت اسلامى مى جوشيد، و به عبارت ديگر انقلابشان، انقلاب نان و آب و مسكن نبود بلكه انقلاب مكتبى بود (كه البتّه در پرتو اين مكتب نان و آب و مسكن نيز هست) معناى آن اين است كه ملّت، حكومت اسلامى را با آنچه كه در آن است مى خواهند، و روشن است كه از مهمترين مقرّرات اسلام، مسئله امامت و ولايت فقيه است، پس به اراده ملّت كاملاً توجّه شده است، و انگهى وقتى كه اكثريت ملّت قانون اساسى را كه در آن اصل ولايت فقيه آمده تصويب كردند، آيا معناى اين مطلب اين نيست كه به آراء ملّت احترام شده است؟ با توجّه به اينكه در مورد قانون اساسى كاملاً به آراء ملّت احترام و تكيه شده است و تشكيل مجلس شوراى اسلامى نيز مؤيّد اين مطلب است.

از طرفى اكثريّت عملاً به دنبال «ولايت فقيه» هستند، بنابر اين در كجاى ولايت فقيه ضديّتى با حاكميّت ملّت ديده مى شود؟!

 

در مورد اشكال چهارم:

وقتى كه حكومت اسلامى و اعضاى حكومت اسلامى براساس يك قانون اساسى، زير نظر يك رهبر «كه ولىّ فقيه است» باشد همه ارگانها در يك مسير گام بر مى دارند، ديگر تعدّد مراكز قدرت لازم نمى آيد.

ما اقرار مى كنيم كه در آغاز پيروزى انقلاب در بعضى از موارد بر اثر عواملى اين اشكال وجود داشت، علّت اين بود كه هنوز آن هماهنگى اسلامى و هدف از حكومت اسلامى در ميان نبود. ولى پس از تحقّق حكومت اسلام تحت نظارت و رهبرى و ولايت فقيه، حتماً قدرتها و تصميمها به يك مركز برگشته و اين اشكال برطرف خواهد شد.

*    *     *

در اينجا اضافه مى كنم: چنين نيست كه عدّه مخصوصى حكومت را بدست گرفته باشند بلكه همه مردم مسلمان حكومت را بدست گرفته اند، نهايت اينكه نماينده هاى آنها يعنى افراد مورد قبول اكثريت با همكارى ملّت دست اندر كار شده اند، اگر يك اتومبيل را در نظر بگيريم، اين اتومبيل داراى دهها و صدها اعضا است كه هر كدام در ساختمان و حركت آن نقشى دارند، ولايت فقيه، هم نقش دنده عوض كردن و هم نقش ترمز را دارد، تا هم آن را به حركت در آورد و به مقصد برساند و هم هنگام خطر با نگهدارى آن، خطرات را دفع و رفع نمايد (البتّه از ذكر اين مثال پوزش مى طلبم)

لازم به تذكّر است كه مسأله امامت و دنبال آن ولايت فقيه در بينش تشيّع از اصول و اركان دين است، و در اصول دين هر كس خودش بايد دليل و شناخت داشته باشد و تقليد روا نيست.

در اينجا اين سخن را نيز اضافه مى كنيم كه به حكم آيات و روايات از جمله:

«يا داوُدُ اِنّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِى الاَْرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِ بِالْحَقِّ وَلاتَتَّبِعِ الْهَوى ;

اى داود ما تو را خليفه خود در زمين قرار داديم، بنابر اين بين مردم به  حق حكومت و قضاوت كن و از هوى و هوس پيروى مكن.»( [10] )

ولايت فقيه كه دنباله روى از پيامبران و امامان (سلام اللّه عليهم اجمعين) است، مبانى آن بر اساس اصالت جامعه يا اصالت فرد و يا اصالت انسان نيست، بلكه مبانى آن براساس اصالت «اللّه» است كه امروز به صورت اسلام و قوانين اسلام متبلور شده است، او تنها از اسلام مى گويد و بر اسلام تكيه دارد و مجرى اسلام است، با توجه به اينكه با اجراى اسلام نيازهاى فردى و جامعه و انسانها تأمين شده و همه را به سوى كمال و سعادت همه جانبه رهنمون مى سازد.

 

سؤال:

در ضمن بررسى روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) آمده كه امام صادق(عليه السلام) به مفضّل(رحمه الله) فرمود:

«هر بيعت، قبل از ظهور مهدى(عليه السلام)، كفر، نفاق و تزوير است و لعنت بر بيعت شونده و بيعت كننده.»( [11] )

و از امام حسين(عليه السلام) نقل شده كه فرمود:

«هر پرچم (برافراشته از رهبرى) قبل از قيام مهدى(عليه السلام)طاغوت است.»

و بفرموده امام باقر(عليه السلام):

«صاحب آن پرچم طاغوت است.»( [12] )

آيا اگر «ولىّ فقيه» در زمان غيبت، زمام رهبرى را بدست گيرد مشمول اين گونه روايات نيست؟!

 

پاسخ:

اين روايات مربوط به آن رهبرانى است كه مستقلاًّ رهبرى امور را بدست مى گيرند، ولى در ولايت فقيه، استقلال نيست، بلكه نيابت به اذن عام حضرت مهدى(عج) است، چنانكه خود دلائل ولايت فقيه اين مطلب را ثابت مى كند، و در حقيقت اين پرچم و بيعت، به عنوان نيابت و زمينه سازى براى ظهور آنحضرت مى باشد، و آن حضرت و امامان(عليهم السلام)ديگر هم چنين اجازه بلكه چنين تكليف را به مردان فقيه شايسته داده اند.

 

 

فصل سوم

 

 

(پاسخ به بيست و هفت سؤال)

 

1 ـ آيا عقيده به ظهور مصلح جهانى مخصوص شيعيان است؟

مى پرسند: آيا عقيده به ظهور حضرت مهدى (عج) در آخرالزّمان مخصوص شيعه است يا اديان ديگر نيز به آن معتقدند؟

 

پاسخ:

اين عقيده حتى در كتب زرتشتيان، هندويان و تورات و انجيل و در ميان مصريها و چينيها و حتى در ميان غربيها وجود دارد و در منابع اهل تسنّن، روايات متواتر و بسيار زياد آمده است، به عنوان نمونه به كتابهاى:

1 ـ نورالابصار صفحه 157.

2 ـ التّاج الجامع الاصول (تأليف شيخ منصور على ناسف).

3 ـ كتاب صواعق المحرقه.

4 ـ كتاب منتخب الاثر (تأليف آية اللّه صافى).

5 ـ اثباة الهداة، ج 7، از صفحه 179 به بعد.

6 ـ المجالس السنيّه نوشته سيد محسن جبل عاملى(ره) جلد 5 صفحه 713 تا 743 مراجعه فرمائيد.

 

2 - فائده غيبت طولاني چيست؟( [13] )

مى پرسند: غيبت طولانى امام مهدى(عج) و عدم دسترسى ما به او، چه سودى دارد؟

پاسخ:

امام قائم(عج) بخاطر عدم پذيرش جامعه، از نظرها پنهان است، او همچون امامان معصوم(عليهم السلام) ديگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، امّا او غائب است تا مردم آمادگى پذيرش او را در طول زمان و با برنامه ريزيهاى دراز مدّت و تكامل معنوى و مادّى پيدا كنند.

غيبت او چنانكه در روايات آمده همچون پنهان شدن خورشيد پشت ابرها است، گرچه ابرها از تابش مستقيم خورشيد ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشيد را بطور كلى محو سازند.

غيبت امام قائم(عج) دهها فايده دارد كه در اينجا به طور اختصار به چند فايده آن اشاره مى كنيم.

1 ـ غيبت او به پيروانش اميد مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنين رهبرى هستند، با توجّه به اينكه اميد، آن هم اميدى اين چنين، سازنده است.

2 ـ غيبت آنحضرت پيروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بيرون آورند.

3 ـ آنحضرت در عين اينكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گيرد و آنها را راهنمايى مى كند (چنانكه شواهد آن بسيار است و بعضى از آنها در اين كتاب آمده است.)

4 ـ گفتگو درباره قيام مهدى(عج) و تشكيل كنگره ها و كنفرانسها و تنظيم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى، در انديشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى  و ... مى شود، در نتيجه آمادگيهاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى، صنعتى، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پيدا مى شود و به اين ترتيب زمينه سازى ظهور آنحضرت مهيّا مى گردد.

5 ـ شناخت موانع يك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نياز به طول زمان و كمك فكرى بسيار در سطح جهان دارد، اين نيز يكى از فوائد غيبت امام قائم (عج) مى باشد.

6 ـ از طرفى طول غيبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل، موجب فساد در تمام زمينه ها شده، و همين فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضايتى مردم مى شود و در دل اين فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذّت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روايات مربوط به حضرت مهدى(عج) بسيار آمده كه:

«يَمْلاَُ الاَرْضَ عَدْلاً وَ قِسْطاً وَ نُوراً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جُوْراً وَ شَرّاً;

آنحضرت زمين را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد؟»( [14] )

و انقلاب واقعى، انقلابى است كه طبيعى و خودجوش و از متن توده ها برخيزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.

البتّه اين سخن به اين معنى نيست كه ما تن به ظلم و فساد دهيم، و مبارزه با ظلم و فساد نكنيم كه شرع و عقل چنين اجازه اى به ما داده، بلكه اين سخن خبر از آينده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از يك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در اين صورت بايد براى يافتن آن مصلح بپاخاست و خود گرفتارى مردم، آنها را براى يافتن راه حل بر مى انگيزاند.

آرى بايد مدتها بگذرد، تا مردم تكامل يابند و حقائق برايشان كشف گردد، و با تجربيّات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم(عج) شوند.

در قرآن كريم مى خوانيم:

«سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِى الاْفاقِ وَ فِى اَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ اَنَّهُ الْحَقُّ;

بزودى آيات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهيم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است.»( [15] )

در مورد اينكه منظور از ضمير «او» در «اِنَّهُ) به كجا بازگشت مى كند امام صادق(عليه السلام) در ضمن روايتى فرمود:

«منظور خروج قائم(عج) است كه او حق است (و حقانيّتش آشكار مى گردد).»( [16] )

 

 

3 ـ لقب قائم(عليه السلام) و مهدى(عليه السلام) چرا؟

مى پرسند: چرا امام زمان(عليه السلام) با كلمه «قائم» و «مهدى» خوانده مى شود، و اينكه بعضى با شنيدن لقب «قائم» بر مى خيزند و مى ايستند براى چيست؟

 

پاسخ:

در بسيارى از روايات، آنحضرت با لقب قائم( [17] ) و مهدى، ياد شده و در مورد قائم، بسيار مى شد كه در زمان ائمّه(عليهم السلام)بر اثر ظلم و فساد حاكمان غاصب، امامان به ياد امام زمان(عليه السلام) مى افتادند و مى فرمودند:

«قائم ما انتقام ما را خواهد گرفت».

قائم يعنى قيام كننده، نظر به اينكه قيام و نهضت حضرت مهدى(عج) جهانى است و در تمام تاريخ بشر چنين قيام و حكومتى نبوده، آن حضرت با اين عنوان خوانده مى شود.

امّا اينكه پيروان آن حضرت با شنيدن اين لفظ و يا با تلفّظ به اين كلمه بر مى خيزند و مى ايستند، اين كار يكنوع عمل مستحبّى است و احترام و اظهار پيوند و انتظار آنحضرت است و ضمناً مردم را به ياد نهضت و قيام حضرت مهدى(عج) مى اندازد و براى آنها تلقين عملى مى شود كه بايد برخاست، نهضت كرد، اميدوار بود و به زمينه سازى براى ظهور و قيام جهانى رهبرى معصوم و قاطع كه اميد پيامبران و امامان و همه مستضعفان جهان و قلب تپنده هستى است پرداخت.

اين كار حتّى در زمان امام صادق(عليه السلام) در ميان شيعيان معمول بوده، حتى نقل شده در خراسان در حضور حضرت امام رضا(عليه السلام)كلمه «قائم» ذكر شد، امام رضا(عليه السلام) برخاست و دستش را بر سرنهاد و فرمود:

«اَللّهُمَ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ سَهِّلْ مَخْرَجَهُ;

خداوندا بر فرجش شتاب كن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.»( [18] )

امّا در مورد واژه مهدى، از اين روست كه امام زمان هدايت شده و هدايت كننده است.

امام صادق(عليه السلام) در ضمن حديثى در اين مورد فرمود:

«اِنَّما سُمِّىَ الْقائِمُ مَهْدِيّاً لاَِنَّهُ يَهْدى اِلى اَمْر مَضْلُولٌ عَنْهُ وَ سُمِّىَ الْقائِمُ لِقِيامِهِ بِالْحَقِّ ;

آنحضرت را مهدى گويند، زيرا او مردم را به امرى كه گم كرده اند هدايت مى كند، و قائم گويند چون به حق قيام كند».( [19] )

از امام باقر(عليه السلام) سؤال شد چرا قائم را «قائم» خواندند؟

فرمود:

«زيرا ياد او فراموش مى شود و بسيارى از معتقدان به امامت آنحضرت، راه ناصحيح مى روند.»

از آنحضرت سؤال شد چرا او را منتظر گويند؟ فرمود:

«زيرا براى او غيبتى طولانى است كه روزهايش بسيار است، افراد مخلص و پاك در انتظارش بسر مى برند ولى افراد شكّاك و مُرَدّد او را انكار مى كنند و منكران، نامش را به مسخره مى گيرند و تعيين كنندگان وقت بسيارند، عجله كنندگان در او به هلاكت مى رسند، مسلمانان در مورد او نجات مى يابند.»( [20] )

 

4 ـ اقامتگاه حضرت مهدى(عليه السلام) كجاست؟

مى پرسند: امام قائم(عج) كجاست و آيا فرزند و همسر دارد؟

 

پاسخ:

از قواعد و روايات معصومين(عليهم السلام) استفاده مى شود كه امام قائم(عج) هم اقامتگاه مخصوص دارد و هم زن و فرزند.

در مورد اقامتگاه آنحضرت ـ نخست بايد توجّه داشت كه آنحضرت همه ساله در مراسم عظيم حج شركت مى كند.( [21] )

و بعضى از سعادتمندان در مراسم حج به محضرش شرفياب شده اند.

همچنين هر جا كه بخواهد از مشاهد مشرّفه و ... خواهد رفت.

امّا در مورد اقامتگاه آنحضرت و فرزندان و بستگان و ياران مخصوص (اوتاد) چندين مكان مانند: مدينه، دشت حجاز، كوه رضوى، كرعه( [22] ) و سرزمينهاى دور دست و ... گفته شده است.

در ميان اين گفتار آنچه بيشتر نظرها را جلب مى كند اين است كه اقامتگاه آنحضرت و فرزندانش و گروهى از خواص يارانش در جزيره اى از درياى بزرگ مى باشد.

از امام هادى(عليه السلام) داستانى نقل شده كه خلاصه اش اين است:

حضرت مهدى(عج) و فرزندانش در جزيره هائى بسيار بزرگ و پهناور در دريا زندگى مى كند و عدد شيعيان آنجا بسيار زياد است، و فرزندان وى هر يك حاكم جزيره اى هستند و خدا بهتر مى داند.( [23] )

 

داستان جزيره خضراء

در داستانى كه در مورد تشرّف على بن فاضل مازندرانى در سال 690 هجرى در جزيره «خضراء» از طرق بسيار موثّق نقل شده حاكى است كه اقامتگاه امام قائم(عليه السلام) و همسران و فرزندانش در جزيره «خضراء» است اينك اصل داستان را از كتاب اثباة الهداة نقل مى كنيم:

علاّمه مجلسى در بحارالأنوار از يحيى بن فضل در كتاب «رسالة البحر الابيض و الجزيرة الخضراء» از على بن فاضل مازندرانى مجاور نجف در حديث بسيار طولانى چنين نقل مى كند:

وارد شهرى از شهرهاى غرب (اسپانيا) شدم مركبهائى از بلاد امام عصر(عج) وارد آنجا شد، يكى از مسافرين آنها پير مردى بود كه چون مرا ديد گفت: نام تو چيست؟ گمان مى كنم على باشد.

گفتم : آرى،

گفت: نام پدرت چيست؟ گويا فاضل باشد؟

گفتم: آرى، چه خوب نام من و پدرم را مى شناسى.

گفت: بدان كه نام و اصل و وصف و خصوصيات ترا براى من بيان كرده اند و من تا جزيره خضراء با تو هستم.

بسيار خوشحال شدم مرا با خود به دريا برد، روز شانزدهم به آب سفيدى رسيديم، پرسيدم اينجا كجاست؟

گفت: بحر ابيض است و آن جزيره خضراء است كه اين آب سفيد اطرافش را گرفته است و به حكمت خداوند چون كشتيها و وسائل نقليه ديگر دشمنان به اينجا رسند غرق مى شوند و به آنحضرت دست نيابند. سپس وارد جزيره خضراء شديم و رفتيم در مسجد، شخصى بنام «سيد شمس الدين» را ديدم كه مى گفت: من از نوه هاى امام عصر(عج) هستم، پس از گفتگوئى به او گفتم: هرگز امام را ديده اى؟

گفت: نه ولى پدرم نقل كرد كه صداى امام را شنيده ام و خودش را نديده ام و امّا جدّم، هم خودش را ديده است و هم صدايش را شنيده است، آنگاه با آن سيد از شهر بيرون رفتيم و به پيرمردى رسيديم، از سيد احوال آن پير مرد را پرسيدم، گفت: اين كوه را مى بينى، در وسط آن جاى خرّمى است و در آن چشمه اى است و كنار چشمه، قبّه اى است و اين مرد با رفيقش خادم آن قبّه است، من هر صبح جمعه مى روم آنجا خدمت امام عصر(عج) (البته با توجه به آغاز حديث، خود امام را نمى بيند و صدايش را نمى شنود) و در قبّه دو ركعت نماز مى خوانم و كاغذى مى يابم كه در آن حكم مرافعه اى را كه در هفته به من رجوع مى كنند در آن نوشته، كاغذ را بر مى دارم و هر چه در آن نوشته به آن عمل مى كنم.

على بن فاضل گويد: از خادمها خواهش كردم مرا به حضور امام(عج) ببرند، گفتند: راهى ندارد، آن رفيقم به من گفت: دستور آمده كه تو را به وطن برگردانم، براى من و تو مخالفت روا نيست.( [24] )

ناگفته نماند كه على بن فاضل داستان خود را به طور مفصّل در كتابى بنام «الفوائد الشمسيّه» آورده است، و ضمناً به احتمال قوى آن آب سفيد كه در داستان فوق آمده همانند يك حصار محكم و مجّهز، دشمن را از آن جزيره دفع مى كند.

بعضى از نويسندگان به عنوان احتمال مطرح كرده اند كه شايد اين جزيره خضراء (با توجّه به آب سفيد و ساير خصوصيات كه در داستان آمده بود) همان مثلّث برمودا كه از عجيب ترين و مرموزترين مكانهاى روى زمين است و در غربى ترين اقيانوس اطلس قرار دارد باشد.

از عجائب مثلّث برمودا اينكه هر هواپيما يا كشتى به حدود آن برود بطور اسرارآميزى ناپديد مى گردد، و جالب اينكه آبهاى آن سفيد است، و هر روز خبر غرق شدن تعداد تازه اى از كشتيهاى اقيانوس پيما در آبهاى سفيد «مثلّث بر مودا» به گوش رسيده است.

خلبانها و ملوانهائى كه در اين منطقه حوادثى را تجربه كرده اند گزارش داده اند كه در مسير خود، به صورت اسرارآميزى تغيير جهت حاصل شده و به مناطقى كه تصميم نداشته اند هدايت شده اند.( [25] )

اين هم يك احتمالى است، كه بايد دانشمندان و محقّقان تحقيق بيشترى كنند.

فقط در اينجا اضافه مى كنيم: يكى از دعاهاى حضرت مهدى(عج) اين است كه:

«اَللّهُمَّ اَحْجُبْنى عَنْ عُيُونِ اَعْدائى وَاجْمَعْ بَيْنِى وَبَيْنَ اَوْلِيائى;

خدايا مرا از ديدگان دشمنانم پوشيده بدار و بين من و دوستانم اجتماع حاصل كن.»( [26] )

به مقتضاى استجابت اين دعا، اقامتگاه آنحضرت از دشمنان محفوظ خواهد بود. و ممكن است همين مطلب تأييدى باشد كه آن جزيره، در مثلّث بر مودا است.

از سوى ديگر غير از همسر و فرزندان، جمعى از دوستانش كه طبق روايتى سى تن از «اوتاد» و برجستگان هستند( [27] )همواره در خدمت آنحضرت بسر مى برند.

بهر حال بايد با ذكر اشعار حافظ گفت:

يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور***كلبه احزان شود روزى گلستان غم مخور

دور گردون گرد و روزى بر مراد مانگشت***دائماً يكسان نماند حال دوران غم مخور

هان مشو نوميد چون واقف نه اى ز اسرار غيب***باشد اندر پرده بازيهاى پنهان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب***جمله مى داند خداى حال گردان غم مخور

 

به گفته ملامحسن فيض كاشانى :

اى تو ما را راحت جان الغياث***دردها را جمله درمان الغياث

اى سرو سركرده هر سرورى***نيست ما را بى تو سامان اَلْغياث

قائم آل پيامبر (عج) دست گير!***بى توام افتان و خيزان الغياث

كار شرع از دست شد بيرون خرام***تازه كن آئين ايمان الغياث

عالمى گرديد مالامال شرّ***از جفا و جور و طغيان الغياث

خون ما خوردند اين دجّاليان***مهدى و هادى دوران الغياث

فيض شد دلتنگ صحراى فراق***مونس دل راحت جان الغياث

 

توضيح ديگر اينكه: براساس داستان «على بن فاضل» فرزندان حضرت ولى عصر (عج) در جزيره اى بنام خضراء در اقيانوس اطلس، زندگى مى كنند، و شخص آن بزرگوار همه ساله در موسم حج شركت نموده، پس از زيارت آباء و اجداد طاهرينش در حجاز، عراق و طوس به جزيره باز مى گردد و غالب اقامت آن بزرگوار در همان جزيره است.( [28] )

 

5 ـ قرآن و مسئله حكومت جهانى

مى پرسند: اگر حكومت جهانى مهدى(عج) سراسر جهان را فرا خواهد گرفت، و پرچم اسلام و توحيد در همه نقاط زمين به اهتزاز در مى آيد، آيا در قرآن مجيد اين سند محكم و بزرگ و خلل ناپذير اسلام، سخنى در اين باره به ميان آمده است؟

 

پاسخ:

آيات متعدّدى كه تأويل آن تطبيق با حضرت ولى عصر(عج) شده، بسيار است (در اين باره به بحار، طبع جديد، ج 51 از ص 44 به بعد مراجعه گردد)، به عنوان نمونه:

1 ـ در قرآن كريم مى خوانيم : «او خدائى است كه رسولش را با دلائل رهنمون بخش فرستاد تا آن را بر تمام دينها غالب گرداند هر چند اين موضوع خوش آيند مشركان نيست.»( [29] )

اين آيه صريحاً نويد مى دهد كه روزى خواهد آمد كه آئين اسلام همه اديان و مرامها را تحت الشّعاع خود قرار مى دهد و سراسر جهان زير لواى اسلام قرار مى گيرد، كه منظور همان وقتى است كه حضرت مهدى(عج) در سراسر جهان حكومت واحد اسلامى تشكيل مى دهد.

2 ـ در سوره انبياء، آيه 105 مى خوانيم:

«يقيناً (بدانيد كه) ما در زبور (كتاب حضرت داود(عليه السلام)) نوشتيم پس از آنكه اين مطلب را در ذكر (تورات) نيز نوشته بوديم كه: حتماً بندگان صالح وارث زمين مى شوند.»( [30] )

اين آيه حاكى است كه در كتابهاى آسمانى زبور و تورات و قرآن موضوع حكومت انسانهاى شايسته بر سراسر زمين نوشته شده است، روشن است كه وعده خدا حق است، روزى خواهد آمد كه بندگان صالح كه از نظر قرآن، مسلمين راستين هستند حكومت واحد صالحان را بر همه نقاط زمين برقرار مى سازند، كه اشاره به حكومت حضرت مهدى(عج) است.

3 ـ در سوره نور، آيه 55 مى خوانيم:

«خداوند با آنانكه ايمان آورده و كارهاى شايسته مى كنند وعده داده كه آنان را نماينده «خود» در زمين گرداند همانگونه كه گذشتگان آنانرا خليفه كرد وعده داده كه دينشان را كه براى آنها پسنديده، نيرومند گرداند و ترسشان را مبدّل به امنيت وآرامش كند، و براى من شريك نمى گيرند.( [31] )

اين آيه بيانگر حكومت واحد بر سراسر زمين است به آنانكه ايمان و عمل صالح دارند (يعنى منتظر واقعى هستند و با ايمان و عمل نيك خود زمينه سازى براى ايجاد آينده درخشان مى كنند) نويد مى دهد كه خداوند حكومت زمين را بدست آنها مى سپرد، دين آنها نيرومند و قوى مى گردد، و در نتيجه آرامش و امنيت جانشين خوف و ناآرامى مى شود.

در پايان آيه اشاره به اين مطلب مى كند كه حكومت آنها بر سراسر زمين براساس توحيد و پرستش خداى يكتا و نفى هرگونه شرك است.

چنانكه در حديثى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) در مورد عقائد اين  حكومت واحد سراسرى فرمود:

«فَلاَيَبْقى عَلى وَجْهِ الاَْرْضِ اَحَداً اِلاّ قالَ لااِلهَ اِلاَّ اللّهُ;

هيچ فردى روى زمين نمى ماند مگر اينكه معتقد است خدائى جز خداى يكتا وجود ندارد.»( [32] )

به اين ترتيب مى بينيم قرآن اين كتاب آسمانى نيز به حكومت درخشان و سراسر توحيد آينده كه همه مردم تحت پرچم توحيد قرار گرفته و مردم صالح زمام امور را بدست مى گيرند خبر مى دهد.

4 ـ قرآن پس از ذكر فرعون و فرعونيان در اين آيه مى فرمايد:

«وَنُرِيدُ اَنْ نَّمُّنَ عَلَى الّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِىْ الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ;( [33] )

ما بر اين اراده كرديم كه به مستضعفان نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روى زمين قرار دهيم.»

اين آيه گرچه در ماجراى موسى(عليه السلام) و فرعون نازل شده كه خداوند موسى(عليه السلام) را بر فرعون و فرعونيان پيروز كرد و مستضعفان را به رهبرى موسى(عليه السلام) به حكومت رسانيد، ولى اين آيه هرگز مربوط به زمان خاص موسى(عليه السلام) نيست بلكه يك بشارت عمومى است در مورد پيروزى حق بر باطل، كه سرانجام اين پيروزى بطور جامع و كامل و جهانى بدست مهدى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) صورت مى گيرد، چنانكه در روايات به اين مطلب تصريح شده، و مهدى(عج) و پيروانش به موسى(عليه السلام) و پيروانش تشبيه شده اند و در روايتى مى خوانيم، امام سجّاد(عليه السلام) فرمود:

«سوگند به كسى كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) را به حق بشارت دهنده و بيم دهنده قرار داد، نيكان ما همانند موسى(عليه السلام) و پيروانش هستند و بَدان ما همانند فرعون و پيروانش مى باشند.»( [34] )

و امام على(عليه السلام) در تفسير آيه فوق فرمود:

«اين گروه آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مى شود بر مى انگيزد و به آنان عزّت مى دهد و دشمنان آنان را ذليل و خوار مى كند.»( [35] )

 

6 ـ ياران مهدى(عليه السلام) بيشتر كجا هستند؟

 

پاسخ:

جالب اينكه در روايات بسيارى آمده كه دستجات ياران امام مهدى(عج) از مشرق زمين بپا مى خيزند،

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

« (هنگام ظهور) پرچمهاى سياه از طرف مشرق نمودار شود، پس با وى (امام قائم «عج» ) بيعت كنيد كه او خليفه خدا، مهدى (عج) است.

و نيز فرمود: جمعى از مردم از طرف مشرق خروج كنند و مقدّمات حكومت مهدى(عج) را فراهم سازند.»( [36] )

 

امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود:

«آفرين برطالقان كه خداوند در آن گنجهائى نهاده كه از طلا و نقره نيست بلكه مردان مؤمنى هستند كه بطور شايسته خدا را شناخته اند و در آخرالزّمان، ياوران حضرت مهدى(عج) خواهند بود.»( [37] )

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:

«هنگامى كه پرچمهاى سياه را از جانب خراسان ديديد، به طرف آن برويد هر چند با دست و سينه روى برف باشد، چرا كه خليفه خدا مهدى(عج) در ميان آنها است.»( [38] )

و در روايت ديگر فرمود:

«بزودى اهلبيت من دچار گرفتاريها و آوارگيها خواهند شد، تا اينكه جمعى با پرچمهاى سياه از طرف مشرق بيايند ... تا اينكه امر به يكى از افراد اهلبيت من (امام قائم«عج» ) سپرده شود، كه او سراسر زمين را بعد از آنكه پر از ظلم و جور شده باشد پر از عدل و داد كند، فَمَنْ اَدْرَكَ مِنْكُمْ فَلْيَأْتِها وَلَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ; هر كدام كه از شما آنها را درك كرديد به آنها بپيونديد گرچه با راه رفتن با دست و سينه روى برف باشد خود را به آنها برسانيد.»( [39] )

به اين ترتيب مى بينيم، مشرق زمين مورد توجه قرار گرفته است و چنانكه هم اكنون از نشانه هايش پيداست، تنها مشرق زمين است كه اين كار را خواهد كرد، بنابراين مشرق زمين بايد بپاخيزد!

و با توجه به اينكه اكثريت قريب به اتفاق امت مسلم از مستضعفان در مشرق زمين هستند و با توجه به امكانات عظيم جغرافيائى و اقتصادى و نيروى انسانى كه دارند، مى توانند بپاخيزند و دستهاى ابرقدرتها را قطع كنند و زمينه سازى خوبى براى ظهور مهدى(عج) ايجاد بنمايند.

 

7 ـ زندگى شخصى امام عصر (عج) چگونه است؟

پاسخ:

زندگى او همچون زندگى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان معصوم(عليهم السلام)است، او در دوران حكومتش همچون طاغوتيان و مستكبران زندگى نمى كند و در كاخهاى آسمان خراش نمى نشيند، لباس و غذا و بر خوردش با مردم بسيار ساده است.

حضرت رضا(عليه السلام) فرمود:

«وَمَا لِباسُ الْقائِمِ(عج) اِلاَّ الْغَليظَ وَلاطَعامُهُ اِلاَّ الْخَشَبَ;

لباس قائم(عج) جز پارچه زبر و خشن، و غذاى او جز غذاى ساده نيست.»( [40] )

او در بر خورد با مستضعفان آنچنان است كه به فرموده پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم):

هنگام حكومت مهدى(عج) نيازمندانى به حضورش مى آيند و در خواست نيازمنديهاى خود مى كنند، آنحضرت مقدارى كه در خواست كنندگان بتوانند حمل كنند بدون شماره به آنها مى دهد.( [41] )

آرى اين همان روش پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و امام على(عليه السلام) و ساير امامان معصوم(عليهم السلام) است.

امام على(عليه السلام) مى فرمايد:

«پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) هنگام غذا خوردن روى زمين مى نشست و با دست خود كفشهايش را مى دوخت و لباسش را وصله مى كرد.»( [42] )

و حضرت على(عليه السلام) در مورد خودش هنگام حكومت فرمود:

«امام شما با اين همه قدرت و مكنت از دنيا به دو لباس كهنه و عادى، و از غذا به دو قرص نان اكتفاء كرده است.»( [43] )

اين عمل انقلابى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و امامان(عليهم السلام) بايد سرمشق همه باشد، چرا كه انسان تا خود را از اسارتهاى مادى نرهاند، نمى تواند خيزش كند و در فضاى معنويّت به پرواز در آيد، از طرفى مفاسد تجمّل پرستى و ولخرجى و اسراف و اتراف بركسى پوشيده نيست، بنابر اين بيائيم در زندگى به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و آلش(عليهم السلام) اقتداء كنيم.

همين معنى در حديثى از امام صادق(عليه السلام) براى يار و شاگرد با وفايش مفضّل(رحمه الله) بيان شده است، به مفضّل(رحمه الله) فرمود:

كار امام قائم سياست شب و سياحت روز و غذاى ساده است همچون زندگى اميرالمؤمنين(عليه السلام)( [44] ).

علاّمه مجلسى(رحمه الله) گويد: منظور از سياست شب، رتق وفتق امور و اتخاذ روشهاى سياسى در پيشبرد هدفهاى سياسى و طرح ريزى در اين باره است.

و منظور از سياحت روز، تلاش و حضور در صحنه اجتماع براى مبارزه و جهاد با دشمن و تأمين نيازهاى مردم و رسيدگى به درد دل آنها است.

و منظور از خوراك ساده هم معلوم است، خلاصه اينكه روش زندگى اش همچون روش حضرت على(عليه السلام) مى باشد.( [45] )

البته بايد توجه داشت كه آن حضرت هنگام قيام و حضور در جبهه جنگ با دشمن، غرق در اسلحه است، زره رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)در تن و شمشير ذوالفقار آنحضرت در دست و كلاهخود آنحضرت را برسر دارد.( [46] )

و از امام صادق(عليه السلام) نقل شده كه فرمود:

«تُراث رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)به امام قائم(عج) مى رسد، يكى از ياران پرسيد تُراث چيست؟

فرمود: شمشير، زره، عمامه، لباس بُرد، شلاق و اسب و زين و آلات جنگى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است.»( [47] )

 

 



[1] ـ بحار، ج 52، ص 158.

[2] ـ جنة المأوى، بحار طبع جديد، ج 53، ص 320.

[3] ـ به اين ترتيب غيبت صغرى در حدود 70 سال بوده است و بعضى اين مدت را 74 سال دانسته اند. يعنى از سال 255 (سال تولد امام عصر(عج) تا سال 329 (كشف الغمّة، ج 3، ص 454) شرح اين مطلب در بحارالأنوار، ج 51، ص 344 به بعد آمده است.

[4] ـ مدرك پيشين، ص 101 ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 457.

[5] ـ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 263، سفينة البحار، ج 2، ص 381.

[6] ـ نهج البلاغه، خطبه 224.

[7] ـ نهج البلاغه، خطبه 27.

[8] ـ نهج البلاغه، نامه 41.

[9] ـ نهج البلاغه، نامه 45.

[10] ـ سوره صاد، آيه 26.

[11] ـ بحار الانوار، ج 52، ص 304.

[12] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 65.

[13] ـ در پاسخ اين سؤال عالم بزرگوار تشيّع سيد مرتضى(رحمه الله) گويد: «وقتى كه از راه عقل و نقل، صحت امامت امام قائم (عج) ثابت شد، اگر فلسفه غيبت را ندانيم چه مانعى دارد، چنانكه فلسفه بسيارى از احكام بر ما پوشيده است» (تلخيص از كشف الغمّه، ج 3، ص 462).

[14] ـ بحار، ج 52، ص 351.

[15] ـ سوره فصلت، آيه 53.

[16] ـ بحار، ج 51، ص 62 ـ منظور از اين تفسير اين است كه يكى از مصاديق روشن حق كه پس از طول زمان آشكار خواهد شد وجود قائم (عج) است.

[17] ـ ناگفته نماند كه امام صادق فرمود: همه ما امامان قائم هستيم، ولى آن قائم (امام دوازدهم) صاحب شمشير (قدرت و حكومت) است و برنامه اى غير از برنامه ما دارد (اثباة الهداة، ج 7، ص 127).

[18] ـ بحار، ج 51، ص 30.

[19] ـ اثباة الهداه، ج 7، ص 110 ـ و نيز در همين كتاب ص 169 وجه تسميه ديگرى در مورد واژه مهدى از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است (توضيح اينكه: مردم در آن زمان، اسلام راستين را گم كرده اند حضرت مهدى(عج) آنها را به دين اسلام ناب هدايت مى كند) (توضيح المقاصد ص 512).

[20] ـ بحار، ج 51، ص 30.

[21] ـ بحار، ج 52، ص 151 ـ 156.

                [22] ـ كرعه قريه اى است در يمن (المجالس السنيه، ج 5، ص 708).

[23] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 58.

[24] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 371.

[25] ـ شرح اسرار آميز اين ماجرا را در كتاب عدل منتظر، ص 84 تا 99 و در كتاب «مثلّث بر مودا» بخوانيد.

[26] ـ مصباح كفعمى، ص 219.

[27] ـ بحار، ج 52، ص 158.

[28] ـ عدل منتظر، شماره 5 كتاب سالانه مسجد صدريه تهران، ص 92.

[29] ـ هُوَالَّذِى اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرُهَ الْمُشْرِكُونَ (سوره صف، آيه 9).

[30] ـ «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الاَْرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصّالِحُونَ».

[31] ـ وَعَدَاللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ مِنْكُمْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى الاَْرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيـُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِيْنَهُمُ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّ لَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِى لايُشْرِكُونَ بِى شَيْئَاً.

[32] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 247.

[33] ـ سوره قصص، آيه 5.

[34] ـ مجمع البيان، ذيل آيه 5، سوره قصص.

[35] ـ نور الثقلين، ج 2، ص 110 و در نهج البلاغه كلمات قصار شماره 209 نيز به اين مطلب اشاره شده است.

[36] ـ دو حديث فوق را ابن ماجه در سنن خود نقل كرده است (اثباة الهداة، ج 7، ص197).

[37] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 197، المجالس السنيه، ج 5، ص 697.

[38] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 189، كشف الغمّه، ج 3، ص 375، المجالس السنيه، ج 5، ص696.

[39] ـ كشف الغمّه، ج 3، ص 375 و 381.

[40] ـ منتخب الاثر، ص 307، اثباة الهداة، ج 7، ص 97.

[41] ـ اثباة الهداة، ج 7، ص 199.

[42] ـ نهج البلاغه، خطبه 159.

[43] ـ نهج البلاغه، نامه 45.

[44] ـ بحار، ج 52، ص 359.

[45] ـ بحار، ج 52، ص 359.

[46] ـ اثباة الهداة، ج 7، صفحه 89 .

[47] ـ بحار، ج 52، ص 242.

 

نويسنده:محمدرضا ربیعی نژاد |  چهارشنبه دهم تیر 1388
موضوع: کتابخانه | لينک ثابت |

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .